جای مخاطب نوجوان در برنامههای ما کجاست؟
تحریریهٔ دیتاک

فهرست و اندازهٔ متن
خانم سعادت هنگام حرف زدن از نمایش عروسکی، بر علاقهاش به کار برای نوجوانان تأکید میکند. نوجوانی را به تغییر کوتاه نور پیش از غروب تشبیه میکند؛ لحظهای گذرا که برایش اهمیت ویژه دارد. در بخش دیگری از همین گفتوگو، از کمرنگ بودن مخاطب نوجوان در برنامهسازی انتقاد میکند. این توجه و آن انتقاد، هر دو به تصویری مربوطاند که سازنده از تماشاگر خود دارد.
خانم سعادت از تجربهٔ کار عروسکی در گذشته میگوید؛ کودکانی که جذب عروسک میشدند و برای دیدنش نزدیک میآمدند. در ارزیابیای که در این گفتوگو مطرح میکند، بعضی آثار حتی توجه اولیهٔ مخاطب را به دست نمیآورند. دامنهٔ این داوری، تجربه و نگاه خود اوست. با این حال، فاصلهای که توصیف میکند برای سازنده مسئلهساز است: موفقیت یک شیوه در گذشته، بهتنهایی توضیح نمیدهد چرا تماشاگر امروز باید با همان شیوه همراه شود. اثر تازه به شناخت تازهای از مخاطبش نیاز دارد.
برای سازنده یا سفارشدهندهٔ اثر، عنوان کلی کودک و نوجوان میتواند تفاوت مخاطبان را پنهان کند. دغدغهٔ خانم سعادت در این بخش از گفتوگو، کمرنگ بودن نوجوان در تصویری است که تولیدکننده از تماشاگر دارد. از اینجا، تحریریه یک گام دیگر برمیدارد: نوجوانان نیز یک تماشاگر یکسان نیستند. در آثار داستانی، برای نمونه، انتخاب موقعیت، لحن و مسئلهٔ داستان باید با این پرسش همراه باشد که اثر برای کدام مخاطبان و کدام تجربههایشان ساخته میشود. نوشتن نام یک گروه سنی روی طرح، هنوز توضیح نمیدهد که چه چیزی در اثر برای آن گروه قابل پیگیری است.
بحث سپس به عادتهای تماشا و دشواری مکث میرسد. در گفتوگو، دیدن یک فیلم همراه بچهها و وقت گذاشتن برای بحث دربارهٔ آن، کنار سرعت محتوای روزمره قرار میگیرد. کوتاه یا بلند کردن زمان اثر، بهتنهایی پاسخ این مسئله نیست. در این نوع اثر، مسئلهٔ روایی همچنان باقی است: چه چیزی تماشاگر را به دنبال کردنِ ادامه دعوت میکند؟ اگر کشش داستان روشن نباشد، طولانیتر ماندن او در برابر تصویر، بهخودیخود نشانهٔ رابطه با اثر نیست.
از اینجا میتوان پرسشی برای سازندهٔ اثر بیرون کشید: میان تجربهای که برای تماشاگر در نظر داشته و آنچه نوجوان در اثر پیدا میکند چه فاصلهای هست؟ صرفِ سکوت یا ماندن نوجوان پای تصویر، همهٔ تجربهٔ او از برنامه را نشان نمیدهد. ممکن است نوجوان بخشی از اثر را برجسته ببیند که برای سازنده کماهمیتتر بوده، یا پرسشی را با خود نگه دارد که در طرح پیشبینی نشده است.
اگر نوجوان بخواهد برداشتش را بگوید، شنیدن همان جزئیات میتواند به بازبینی اثر کمک کند: کدام شخصیت را دنبال کرده یا کجا رشتهٔ داستان را از دست داده است؟ این پرسشها پیشنهاد تحریریه برای ادامهٔ بحثاند، نه نقل گفتهٔ خانم سعادت. نوجوان نیز لازم نیست برای معتبر شدن تماشایش، پاسخ بدهد یا پیام مطلوب بزرگسال را تکرار کند. شنیدنِ او فرصتی برای دیدنِ دوبارهٔ اثر است؛ تصمیم هنری همچنان به داوری سازنده نیاز دارد.
تصویر نور پیش از غروب که خانم سعادت برای نوجوانی به کار میبرد، در پایان به خودِ نگاه سازنده برمیگردد. او از دورهای حرف میزند که میخواهد با حساسیت بیشتری ببیند. در برنامهسازی، ادامهٔ این توجه از بازبینی طرح آغاز میشود: تجربهها و پاسخهای متفاوت نوجوانان، کجای تصمیمهای تولید حضور دارند؟