پرسشگری وقتی نوبت پاسخدادن ما میرسد
تحریریهٔ دیتاک
فهرست و اندازهٔ متن
دربارهٔ اهمیت پرسشگری بهآسانی میتوان توافق کرد. بخش دشوارتر زمانی است که پرسش، متوجه تصمیم خود ما میشود. در گفتوگوی دکتر دریادار و هادی شجاری، بحث مهارتهای انسانی به همین نقطه میرسد: کودکی که هر گفتهای را بیدرنگ نمیپذیرد، ممکن است از خودِ بزرگسال نیز دلیل بخواهد. آنچه برای آیندهٔ او ارزشمند میدانیم، در رابطهٔ امروز از ما پاسخی میخواهد.
پرسشگری در این موقعیت، دو طرف دارد. کودک قرار است چیزی را روشنتر بفهمد و بزرگسال باید با امکان ناتمام بودنِ توضیح خود روبهرو شود. اگر فقط سؤالهایی را بپذیریم که تصمیم ما را تأیید میکنند، دعوت به پرسیدن حدی پنهان دارد. پرسشی که واقعاً تصمیم را به چالش میکشد، ممکن است فاصلهای میان این دعوت و پاسخ ما نشان بدهد. یک واکنش، تمام رابطه را تعریف نمیکند؛ امکان برگشتن به موضوع و اصلاح برخورد نیز بخشی از همین تجربه است.
توضیح دادن و ماندن بر تصمیم
در اینجا، پاسخگو بودن به معنای سپردن همهٔ مسئولیتها به کودک نیست. بزرگسال همچنان دربارهٔ امنیت، حدود و حقوق دیگران مسئولیت دارد. اما داشتن مسئولیت، نیاز به روشن کردن دلیل را از میان نمیبرد. میتوان بر تصمیمی ماند و دلیلش را توضیح داد؛ میتوان هم پس از شنیدن نکتهای تازه، متوجه شد بخشی از تصمیم نیاز به تغییر دارد. نتیجهٔ گفتوگو از پیش تضمین نشده است، اما شنیده شدن سؤال نباید به موافقت کودک با پاسخ وابسته باشد. زمانِ توضیح هم باید با موقعیت متناسب باشد؛ در برابر خطر، نگهداشتن حد ایمنی به توافق فوری دربارهٔ همهٔ دلیلها وابسته نیست. میتوان پس از امن شدن موقعیت به پرسش برگشت.
در موقعیتی فرضی، برای پایان یک فعالیت زمانی تعیین شده و کودک دربارهٔ آن سؤال میکند. اگر زمان به تعهد دیگری مربوط است، توضیح آن به فهم موقعیت کمک میکند. اگر زمان صرفاً عادتی قدیمی است، شاید بتوان دربارهٔ تغییرش حرف زد. در هر دو حالت، گفتوگو از روشن کردن موضوع آغاز میشود. قرار نیست هر پرسش به تغییر قاعده منتهی شود؛ تصمیم گرفتنِ بزرگسال، جای توضیح دلیل را نمیگیرد.
دشواری دیگر، لحظهای است که پاسخ روشنی نداریم. گاهی سؤال، فرضی را نشان میدهد که خودمان مدتها بررسی نکردهایم. در چنین وضعی، پاسخ فوری همیشه دقیقترین پاسخ نیست. میتوان برای فکر کردن زمان خواست و سپس به موضوع برگشت. اهمیت بخش دوم کم نیست: اگر هر بار ادامهٔ گفتوگو را وعده بدهیم و برنگردیم، سؤال عملاً بیپاسخ میماند.
وقتی لازم است تصمیممان را اصلاح کنیم
در ادامهٔ گفتوگو، از بررسی مهارتهای خود والدین نیز صحبت میشود. مسئله فقط این نیست که چه تواناییای را در کودک میخواهیم ببینیم؛ رفتار خودمان هنگام اختلاف و ابهام نیز جزئی از موقعیت است. آیا دلیل تازه را میشنویم؟ میتوانیم میان ناراحتی از لحن و محتوای قابلبررسی سؤال فرق بگذاریم؟ وقتی در تصمیم اشتباه کردهایم، چه چیزی واقعاً تغییر میکند؟
اصلاح تصمیم لازم نیست به توضیحی طولانی دربارهٔ خطای تربیتی تبدیل شود. گاهی روشن کردن اینکه کدام بخش را درست نفهمیده بودیم و چه چیزی را تغییر میدهیم، معنای مشخصتری دارد. کودک نیز مسئول آرام کردن بزرگسال یا تأیید خوب بودن او نمیشود. سهم بزرگسال، پاسخگویی دربارهٔ عمل خود است؛ همان چیزی که میخواهد در شکل متناسبی از کودک نیز انتظار داشته باشد.
این بحث با نظم و مسئولیتپذیری تعارض ضروری ندارد. در خود گفتوگو هم پرسش از آزادی در کنار ادامه دادن پس از دشواری و پذیرفتن سهم در کار مطرح میشود. تفاوت مهم این است که اطاعت از یک تصمیم، با فهم آن یکی گرفته نشود و پرسش دربارهٔ دلیل، پیشاپیش نشانهٔ بیمسئولیتی تلقی نشود.
پاسخگویی وقتی معنای روشنتری پیدا میکند که بتوان اثرش را در عمل دید: توضیحی کاملتر، برگشتن به وعدهای ناتمام یا تغییر تصمیمی که دلیل تازهای دربارهاش شنیده شده است. بزرگسال همچنان مسئول میماند و میتواند خطاپذیر هم باشد. در چنین موقعیتی، میتوان دید پرسش کودک کجای تصمیم اثر گذاشته است، حتی اگر نتیجهٔ نهایی همان تصمیم پیشین بماند.