دکتر دریادارکودکی، روایت و تجربهٔ انسانی

نوشته‌ها

بعد از یک پاس اشتباه؛ یادگیری در زمین فوتبال

تحریریهٔ دی‌تاک

فهرست و اندازهٔ متن

هادی شجاری در دی‌تاک، برای توضیح یادگیری مهارت‌های انسانی، از دو کار در فوتبال مثال می‌زند: پاس دادن و برگشتن به بازی پس از اشتباه. برای او، کار گروهی در همین کنش‌های مشخص معنا پیدا می‌کند. یک تصمیم بر حرکت دیگران اثر می‌گذارد و پس از خطا، بازی همچنان ادامه دارد. این مثال فرصتی است برای دقیق‌تر دیدن آنچه از یک فعالیت گروهی انتظار داریم.

شجاری می‌گوید ترجیح می‌دهد این یادگیری در دل فعالیتی باشد که کودک به آن علاقه دارد. برای کودکِ علاقه‌مند به فوتبال، خود بازی جذاب است. در جریان آن، هم همکاری پیش می‌آید و هم اختلاف. اما از وجود یک جمع و یک توپ، هنوز نمی‌توان دربارهٔ کیفیت همهٔ آنچه در زمین رخ می‌دهد نتیجه گرفت.

همکاری در جزئیات پیدا می‌شود

ممکن است عنوان فعالیت گروهی باشد، اما تصمیم‌ها همیشه در اختیار چند نفر بمانند. ممکن است از همه انتظار همکاری برود، بی‌آنکه برای شنیدن کسی که دیرتر وارد بازی می‌شود فرصتی وجود داشته باشد. در مقابل، یک قاعدهٔ روشن، توضیح مربی یا تغییر در تقسیم نقش‌ها می‌تواند روشن کند هر بازیکن چه نقشی دارد و چگونه وارد بازی می‌شود. برای خواندن مثال شجاری، لازم است خودِ صحنه را ببینیم: چه کسی مجال عمل دارد و هنگام اشتباه چه راهی برای برگشتن به کار باز می‌ماند؟

این نگاه، نقش بزرگسال را حذف نمی‌کند. مربی مسئول مراقبت از فضای بازی و روشن کردن قواعد است. وقتی موقعیتی برای کودک نامفهوم یا نابرابر شده، گفتنِ اینکه خودش باید یاد بگیرد مسئله را حل کند، مسئولیت مربی را پایان نمی‌دهد. از سوی دیگر، اگر مربی هر اختلاف و هر تصمیمی را پیشاپیش حل کند، بخشی از تجربه‌ای را که موضوع یادگیری است از گروه می‌گیرد.

برای مثال، تمرین فرضیِ پاسکاری را در نظر بگیریم که در آن چند نفر مرتب توپ را میان خود می‌گردانند و بازیکنی کمتر وارد حرکت می‌شود. گفتنِ اینکه گروه باید همکاری کند، هنوز روشن نمی‌کند چرا این اتفاق افتاده است. شاید جای قرار گرفتن او مناسب نباشد، شاید دستور تمرین را درست نفهمیده باشد یا دیگران فرصت را به او ندهند. هر برداشت، توضیح یا تغییری متفاوت می‌خواهد. در این صحنه، کار مربی دیدن خودِ بازی و روشن کردن مانع مشارکت است.

شجاری در مثالی از شیمی می‌گوید از یک مبحث فقط نامش را به یاد دارد، اما تلاش و پیگیری هنگام یاد گرفتن آن برایش مانده است. او این خاطره را در بحث اولویت مهارت‌های نرم مطرح می‌کند. برداشت این یادداشت محدودتر است: فراموش شدن جزئیات، به‌تنهایی بی‌ارزشی دانش را ثابت نمی‌کند. در فوتبال هم تصمیم دربارهٔ پاس به شناخت بازی نیاز دارد. خاطرهٔ مهمان وجهی دیگر از یادگیری را نشان می‌دهد، بدون آنکه برای کنار گذاشتن دانش کافی باشد.

آنچه از زمین بیرون می‌رود

شجاری از ارزش این تجربه‌ها برای زندگی آینده نیز حرف می‌زند. برای بررسی این انتظار، تفاوت موقعیت‌ها اهمیت دارد. کسی ممکن است در جمع آشنای ورزشی خواسته‌اش را روشن بگوید و در برابر گروهی تازه، برای همان کار به همراهی بیشتری نیاز داشته باشد. از یک عملکرد در زمین، نمی‌توان آمادگی در همهٔ رابطه‌ها را نتیجه گرفت. آنچه باید بررسی شود، چگونگی به کار بردن آموخته در شرایط تازه است.

کتاب «آنچه فردا از کودکان امروز می‌خواهد» دکتر مصطفی دریادار، در بحث انتقال یادگیری بر تفاوت موقعیت‌ها مکث می‌کند. این تمایز برای خواندن مثال فوتبال مفید است: شباهت دو موقعیت، همیشه در ظاهر آن‌ها نیست. ممکن است گفت‌وگو دربارهٔ تقسیم نقش در یک بازی و تقسیم کار در فعالیتی دیگر، هر دو به فهم خواسته‌ها و ساختن توافق نیاز داشته باشند؛ اما شکل توافق یکسان نباشد. در موقعیت تازه، خواست دیگران و قواعد کار دوباره باید شناخته شوند. توافق قبلی را نمی‌توان بی‌تغییر به آنجا برد؛ باید دید کدام بخش از راه‌حل هنوز به مسئله مربوط است.

با این همه، لازم نیست پس از هر بازی از کودک بخواهیم توضیح بدهد چه مهارتی یاد گرفته است. دوستی، لذت حرکت و علاقه به خود فوتبال در همین زمان ارزش دارند. شجاری نیز هنگام صحبت از انتظار بعضی بزرگسالان برای ساختن فوتبالیست حرفه‌ای، بر دوست پیدا کردن، حضور در جمع و کار گروهی مکث می‌کند. کودک قرار نیست برای ارزشمند بودنِ زمان بازی، شغل آینده‌اش را تضمین کند.

پس از همان پاس اشتباه، کیفیت تجربه را می‌توان در ادامهٔ بازی دید: آیا بازیکن راهی برای برگشتن دارد، چیزی از موقعیت فهمیده و هنوز می‌تواند از بازی لذت ببرد؟ این توجه، نتیجهٔ مسابقه را در کنار چگونگیِ حضور در آن می‌گذارد. هر دو بخشی از تجربه‌ای‌اند که برای کودک اتفاق می‌افتد.

مطالب مرتبط