دکتر دریادارکودکی، روایت و تجربهٔ انسانی

نوشته‌ها

بساطی که مشتری نداشت؛ خاطره آقای خمسه از تجربه‌کردن کار

تحریریهٔ دی‌تاک

قاب دونفره از گفت‌وگوی دی‌تاک با علیرضا خمسه
گفت‌وگو با آقای خمسه
فهرست و اندازهٔ متن

آقای خمسه در گفت‌وگوی دی‌تاک، از بساط تصویرهای رادیوگرافی در کودکی حرف می‌زند؛ بساطی که، بنا بر خاطره او، مشتری پیدا نکرد. او تصویرهای رادیوگرافی را جالب می‌دانست، اما در بازگویی‌اش این علاقه با پیدا‌شدن خریدار همراه نشد. این جزئیات، پیش از رسیدن روایت به استقلال مالی، تجربه‌ای بدون فروش را در برابر ما می‌گذارد.

او بعد از این بساط، از فروختن بستنی یخی و کالاهای دیگری یاد می‌کند. آقای خمسه این گذشته را با تصویری که از استقلال مالی خود دارد پیوند می‌دهد. او در همین روایت از حمایت خانواده هم یاد می‌کند؛ استقلال مالی در گفته‌اش به معنای نبود هرگونه حمایت نیست. این خاطره به‌تنهایی همهٔ عوامل شکل‌گیری این زندگی را روشن نمی‌کند. آنچه می‌شنویم بازگویی امروزِ راوی است: او میان تجربه‌های آن دوره و تصویری که از خودش دارد، پیوند می‌سازد. این خودتعریف، اجازه نمی‌دهد زندگی کسانی را که به حمایت نیاز دارند کم‌ارزش‌تر بدانیم.

جزئیات خاطره، پرسشی درباره تصورِ کار در ذهن راوی پیش می‌کشد؛ از آن مدل کسب‌وکار یا توصیه‌ای برای شروع فعالیت اقتصادی استخراج نمی‌شود. چیزی که برای عرضه‌کننده جالب است، برای دیگری چه کاربردی دارد؟ پاسخ در آن بساط از پیش معلوم نبود. فروش، نتیجه‌ای درباره همان دادوستد است؛ برای سنجیدن ارزش تجربه یا توانایی فرد به اطلاعات بیشتری نیاز داریم. خاطره فقط نشان می‌دهد انتظار راوی از خریدار محقق نشده بود. در خوانش تحریریه، اهمیت صحنه در تفاوتِ جالب‌بودن برای خود و خواستنی‌بودن برای دیگری است. بساط بی‌مشتری این تفاوت را پیش می‌کشد. خودِ آقای خمسه می‌گوید بعدها به این فکر رسیده که چیزی بفروشد که به کار خریدار بیاید. این توضیحِ پسینی راوی است؛ از نتیجه فروش نمی‌توان همه انگیزه‌های رهگذران را بازسازی کرد.

خاطره آقای خمسه در شرایط تاریخی و خانوادگی خودش رخ داده؛ وضعیت تحصیل و ایمنی آن کار در این بخش روشن نیست. این روایت مجوز توصیه به کار کودکان نمی‌دهد. موضوع مقاله، معنایی است که او اکنون برای تجربه گذشته خود قائل است. بنابراین استقلال در این مقاله، نامی است که راوی بر بخشی از گذشته خود می‌گذارد؛ تکلیفی برای زندگی کودک دیگری نیست.

در ادامه گفت‌وگو، آقای خمسه از انتظارهای شغلی خانواده‌ها حرف می‌زند؛ از اینکه آرزوی تحقق‌نیافته یک بزرگ‌تر ممکن است به مقصد تعیین‌شده فرزند تبدیل شود. این بحثِ جداگانه، برای تحریریه پرسشی دربارهٔ انتخاب مسیر می‌سازد. خاطره، گذشته خود اوست؛ نظر درباره فرزند، به آینده شخص دیگری مربوط می‌شود. راوی می‌تواند گذشته خود را معنادار کند؛ اما کسی که هنوز قرار است مسیرش را انتخاب کند، الزاماً همان معنا و همان مقصد را نمی‌خواهد.

چگونه از یک تجربه شخصی الهام می‌گیریم، بی‌آنکه بخواهیم همان مسیر را برای دیگری تکرار کنیم؟ روایت آقای خمسه می‌تواند ما را به جزئیات کار، آزمودن و بازنگری حساس کند. تصویر بساط بی‌مشتری می‌ماند و پرسشی که از آن بیرون آمده است: وقتی واقعیت با تصور ما از کار جور درنمی‌آید، آن تجربه را چگونه بازمی‌خوانیم؟ معنایی که آقای خمسه برای گذشته خود ساخته، یکی از پاسخ‌های شخصی به این پرسش است.

مطالب مرتبط

بساط بی‌مشتری در خاطرهٔ آقای خمسه | دی‌تاک — دکتر دریادار