دکتر دریادارکودکی، روایت و تجربهٔ انسانی

نوشته‌ها

خانم امیرسلیمانی و شروع بازیگری؛ استقلالی همراه با حسرت

تحریریهٔ دی‌تاک

قاب دونفره از گفت‌وگوی دی‌تاک با کمند امیرسلیمانی
گفت‌وگو با خانم امیرسلیمانی
فهرست و اندازهٔ متن

شروع تئاتر برای خانم امیرسلیمانی با نرفتن به یک سفر خانوادگی همراه شد. او هنگام مرور شروع کارش، دو احساس را کنار هم نگه می‌دارد: رضایت از استقلالی که پیدا کرده و حسرت همراهی‌هایی که از دست داده است. در گفت‌وگوی دی‌تاک با دکتر دریادار، خاطرهٔ یک سفر خانوادگی و تجربه‌های آغازین تئاتر و فیلم‌برداری، به راهی برای دیدن این دوگانگی تبدیل می‌شود.

یک اجرا، یک سفر ازدست‌رفته

او تعریف می‌کند که هم‌زمان با نخستین تجربهٔ تئاترش، خانواده طبق برنامه به سفر رفتند. خودش نزد مادربزرگ ماند و دایی‌اش رفت‌وآمد شبانهٔ او به تئاتر را بر عهده گرفت. بنابراین در خودِ روایت، ترتیب مراقبت و رفت‌وآمد وجود دارد؛ حسرت مهمان به همراه‌نبودن با خانواده و دوستان برمی‌گردد. برای کودکی که هر سال منتظر بازی با دوستان در سفر بود، ادامه‌یافتن برنامهٔ دیگران معنای ساده‌ای نداشت.

خانم امیرسلیمانی امروز در آن خاطره هم یادگرفتنِ کنارآمدن با شرایط را می‌بیند و هم حسرت را. اهمیت روایت در همین هم‌زمانی است. ورود به صحنه می‌تواند در زندگی حرفه‌ای خاطره‌ای مهم باشد، در حالی که در حافظهٔ شخصی همان روزها، جای یک تفریح یا همراهی خالی مانده باشد.

تجربهٔ گروه، از نگاه امروز

خاطرهٔ دوم نیز دربارهٔ کارکردن دور از خانواده است، این بار در نوجوانی و در یک گروه فیلم‌برداری. کنار هم آمدن این دو یاد، تکرار یک احساس در دو موقعیت حرفه‌ای را نشان می‌دهد. او می‌گوید بعضی از این موقعیت‌ها را پس از مادرشدن دوباره دیده است. وقتی امروز به آن موقعیت برمی‌گردد، گاهی جسارت خانواده را تحسین می‌کند و گاهی از فاصله‌ای که باید به‌تنهایی طی می‌کرده متعجب می‌شود. این دو برداشت، در بازنگری امروزِ او هم‌زمان حضور دارند. همچنین از این خاطره نمی‌توان نتیجه گرفت که همراهی بیشتر، حتماً استقلال آینده را از او می‌گرفت.

برای تحریریه، این نگاه فرصتی برای دقیق‌تر خواندن زندگی حرفه‌ای هنرمند فراهم می‌کند. کارنامه از نقش‌ها و اجراها خبر می‌دهد؛ خاطره از زندگی‌ای که هم‌زمان با آن‌ها جریان داشته است. اگر فقط نتیجهٔ بعدی را ببینیم، ممکن است تجربهٔ آن زمان را ساده کنیم. خانم امیرسلیمانی در بازنگریِ زندگی خود، میان این تجربه‌ها و استقلالش پیوند می‌بیند. هم از توان انجام کارها می‌گوید و هم از خستگیِ همیشه تنها از عهدهٔ کارها برآمدن.

آنچه در فهرست نقش‌ها دیده نمی‌شود

بازنگریِ خانم امیرسلیمانی در اینجا دربارهٔ مسیر خودش است. این خاطره‌ها از زاویهٔ امروز او معنای تازه‌ای پیدا کرده‌اند. تبدیل آن‌ها به راهنمای شروع کار برای کودکان دیگر، تفاوت موقعیت‌ها را نادیده می‌گیرد.

پرسش تحریریه این است: وقتی روایتِ هنرمندی از آغاز مسیر خودش را می‌شنویم، آیا فقط فرصت‌هایی را می‌شماریم که به دست آمده، یا فرصت‌های ازدست‌رفته را نیز می‌شنویم؟ در این روایت، صحنهٔ تئاتر و جای خالیِ سفر هر دو در حافظه می‌مانند؛ یکی دیگری را از تاریخ زندگی پاک نمی‌کند.

مطالب مرتبط