از لباس شخصیت تا همراهی مخاطب؛ تجربهٔ خانم میو
تحریریهٔ دیتاک

فهرست و اندازهٔ متن
در عکسهایی که مهمان توصیف میکند، لباس و کیفِ یک شخصیت از صفحهٔ تلویزیون به بازی کودکان آمده است. خانم امیرسلیمانی در گفتوگوی دیتاک از عکسهایی میگوید که مخاطبان برایش میفرستادند: کودکانی در هیئت شخصیتی که او بازی میکرد. این خاطره، نگاه بازیگر به ارتباط میان نقش و مخاطب را نشان میدهد. او در ادامهٔ صحبت با دکتر دریادار، از خانم میو و تجربهٔ حضور در «کلبهٔ عمو پورنگ» و «بچهمحل» حرف میزند؛ دو مجموعهای که در همین گفتوگو از آنها نام میبرد.
یک نقش، مخاطبانی تازه
خانم امیرسلیمانی توضیح میدهد که با ورود به این برنامهها، نسل تازهای از تماشاگران با کارش همراه شدند. برای بازیگری که در این گفتوگو از همراهی مخاطبانش از زمان «پدرسالار» یاد میکند، آشنایی کودکان با یک شخصیت، فصل دیگری از ارتباط حرفهای با مردم است. او همچنین از مخاطبانی یاد میکند که در کودکی عمو پورنگ را میدیدهاند و حالا همراه فرزندانشان برنامه را تماشا میکنند. در این روایت، فقط مخاطبان تازه اضافه نشدهاند؛ بعضی تماشاگران پیشین نیز با موقعیتی تازه به برنامه برگشتهاند.
در روایت او، این ارتباط به تشخیص چهرهٔ بازیگر محدود نمیماند. در عکسها، ظاهر شخصیت بازسازی میشود و به گفتهٔ مهمان، کودکانِ عکسها خود را خانم میو معرفی میکردند. از خود عکسها نمیتوان فهمید رفتار روزمرهٔ این کودکان چه تغییری کرده است.
شخصیت فراتر از ظاهر
مهمان، خانم میو را شخصیتی مهربان و دانا توصیف میکند و میان لباس او و رفتار شخصیت ارتباط میبیند. این برداشتِ بازیگر از نقش است. تحریریه نیز از همین نقطه میپرسد: در ساختن یک شخصیت نمایشی، میان ظاهر بهیادماندنی و شیوهٔ حضور او در قصه چه نسبتی برقرار است؟
در تحلیل تحریریه، لباس و کیف را میتوان در بازی بازسازی کرد؛ مهربانی یا داناییِ یک نقش باید در موقعیتهای داستان دیده شود. از همین تفاوت میتوان پرسید آیا ویژگیهایی که برای شخصیت نام میبریم، در کنشهای او هم حضور دارند؟ آنچه مخاطب از ظاهر به خاطر میسپارد و آنچه شخصیت در قصه انجام میدهد، دو وجهِ قابلبررسیِ همین طراحیاند. پاسخ این پرسش به خودِ طراحی نقش برمیگردد؛ برای دانستنِ تغییر رفتار همهٔ مخاطبان، چنین خاطرهای کافی نیست.
بازخوردی که به بازیگر میرسد
در کنار عکسهایی که ظاهر نقش را بازسازی میکنند، خانم امیرسلیمانی از پیامهای والدین نیز میگوید، از جمله دربارهٔ بخشی از برنامه که به نریختن زباله مربوط بوده است. چنین پیامهایی برای او نشانهٔ اثرگذاری کار بودهاند. برای او، این پیامها بخشی از رابطهای بودند که میان برنامه و زندگی مخاطبان شکل میگرفت. این بازخوردها، تجربهٔ ارتباط مستقیم بازیگر و مخاطب را به گفتوگو میآورند. خودِ مهمان نیز از رنگ، موسیقی و شعر یاد میکند؛ عناصری از شکلِ خودِ برنامه که او در توضیح ارتباط با مخاطب مهم میداند.
در پایان، از خلأیی سخن میگوید که با نبودن برنامه احساس میکند. این حسرت، اهمیت استمرار رابطه با مخاطب را در نگاه او روشن میکند. برای تحریریه، عکسهای لباس و کیف نقطهٔ شروعاند: نشانهای ملموس از اینکه یک نقش وارد بازی مخاطب شده است. ادامهٔ پرسش به رابطهای مربوط میشود که با شخصیت شکل میگیرد و ارزش دارد فراتر از همان تصویر دنبال شود.