دکتر دریادارکودکی، روایت و تجربهٔ انسانی

نوشته‌ها

هنر در زندگی روزمره؛ از خانهٔ اهل موسیقی تا وقت‌گذاشتن برای اثر

تحریریهٔ دی‌تاک

قاب دونفره از گفت‌وگوی دی‌تاک با کمند امیرسلیمانی
گفت‌وگو با خانم امیرسلیمانی
فهرست و اندازهٔ متن

برای خانم امیرسلیمانی، خاطرهٔ موسیقی با رفت‌وآمد آدم‌ها به خانه همراه است. وقتی دکتر دریادار در دی‌تاک از نسبت هنر و رشد می‌پرسد، او پاسخ را با همین موقعیت خود آغاز می‌کند: در محیط هنر بزرگ شده است. به روایت او، رفت‌وآمد بازیگران، اهل تئاتر و موسیقی بخشی از زندگی خانوادگی بوده؛ ارتباطی که او آن را در قالب معاشرت روزمره به یاد می‌آورد.

هنرمند، مهمان خانه

مهمان از آشنایی نزدیک خانواده با اهل موسیقی یاد می‌کند. در این روایت، هنرمند فقط کسی نیست که نامش روی صحنه یا پوستر دیده می‌شود؛ در خاطرهٔ او، یکی از استادان موسیقی مهمان خانه است و بچه‌ها او را عمو خطاب می‌کنند. هنر در چنین خاطره‌ای، با آدم‌ها و روابط نیز به یاد می‌ماند.

خانم امیرسلیمانی لطافت و عاطفه‌ای را که در زندگی خود احساس می‌کند به حضور موسیقی پیوند می‌دهد. این پیوند، توضیح او دربارهٔ زیست هنری خودش است؛ شاهدی برای مقایسهٔ شخصیت یا عاطفهٔ خانواده‌های هنری و غیرهنری به دست نمی‌دهد.

جایی در برنامهٔ زندگی

در بخش دیگری، او از کم‌رنگ‌بودن هنر در سبک زندگی سخن می‌گوید؛ از اینکه برای بعضی افراد، وقت‌گذاشتن برای هنر به‌سادگی در برنامهٔ زندگی جا نمی‌گیرد. تحریریه با کنار هم قراردادن این دو بخش، به این فاصله توجه می‌کند: هنری که در رفت‌وآمد و گفت‌وگوی خانه حاضر است، و هنری که برای دیدن یا شنیدنش باید جای جداگانه‌ای در روز باز کرد. تفاوت این دو موقعیت، توجه را به امکانِ تکرار مواجهه با اثر می‌برد.

برای دنبال‌کردن این فاصله، باید هم میل به هنر را دید و هم امکان حضور آن را. بحث فقط دربارهٔ شغل هنری نیست. تماشاکردن، شنیدن و دنبال‌کردن یک اثر نیز زمان می‌خواهد. خاطرهٔ خانه، وجه دیگری هم دارد: گفت‌وگو و معاشرت با آدم‌هایی که هنر بخشی از کار و زندگی‌شان است. این دو نوع مواجهه یکسان نیستند، اما هر دو در روایت او حضور دارند. از این منظر، علاقه به هنر را می‌توان در چند شکلِ متفاوتِ حضور دنبال کرد.

علاقه به هنر، در حدِ امکان حضور

خاطرهٔ خانم امیرسلیمانی را نمی‌توان برنامه‌ای یکسان برای خانه‌های دیگر دانست. همهٔ افراد به محیط حرفه‌ای هنر یا معاشرت با هنرمندان دسترسی ندارند. وقت، هزینه و دسترسی به اثر نیز برای افراد یکسان نیست؛ پس نبودِ حضور منظم را نمی‌توان خودبه‌خود بی‌علاقگی دانست. اما روایت او اجازه می‌دهد به نسبت میان علاقه و حضور روزمره فکر کنیم؛ به فاصلهٔ میان دوست‌داشتنِ یک حوزه و فرصتی که واقعاً به آن اختصاص پیدا می‌کند.

از خانه‌ای که موسیقی در آن حضور داشته تا روزی که باید برای دیدن یک اثر وقت باز کرد، پرسشِ حضور هنر شکل‌های متفاوتی پیدا می‌کند: وقتی از علاقهٔ خود به هنر حرف می‌زنیم، آیا می‌توانیم از زمان و مکانی هم بگوییم که این علاقه در آن زندگی می‌کند؟

مطالب مرتبط