دکتر دریادارکودکی، روایت و تجربهٔ انسانی

نوشته‌ها

برای تجربه کودک جا باز کنیم

تحریریه دی‌تاک

فهرست و اندازهٔ متن

کودکی که قرار است به مدرسه برود، ممکن است درباره جداشدن از خانه حرف زیادی نداشته باشد. در یکی از مثال‌های این گفت‌وگو، مربی یک کیف مدرسه را وارد بازی می‌کند. یکی نقش والد را می‌گیرد و دیگری نقش کودکی را که می‌خواهد از خانه بیرون برود. موقعیت آشناست، اما این بار کودک می‌تواند آن را بازی کند، جایش را عوض کند و ببیند در ادامه چه اتفاقی می‌افتد.

این نمونه به پرسش اصلی گفت‌وگو راه می‌دهد: بزرگسال چه امکانی فراهم می‌کند تا کودک خودش در یک تجربه حاضر شود؟ مهمان بارها بر ساختن چنین موقعیتی تأکید می‌کند. در این شیوه، از کودک فقط انتظار نمی‌رود توضیح بزرگسال را بشنود. او می‌تواند پیشنهاد بدهد، تصمیمی را امتحان کند و در کنار دیگری کاری انجام دهد. روایت کلاس، تجربه یک مربی است و به‌تنهایی نشان نمی‌دهد بازی مشکل مشخصی را درمان می‌کند. ارزش آن برای این بحث، روشن‌کردن نوع مشارکتی است که می‌توان از کودک خواست.

وقتی آرزوی والد وارد کلاس می‌شود

مهمان از خانواده‌هایی یاد می‌کند که فرزندشان را به کلاس بازیگری می‌آورند، چون خودشان زمانی آرزوی بازیگرشدن داشته‌اند. این مثال را می‌توان به انتخاب‌های دیگری هم مربوط دانست، اما نقطه آغاز همین تجربه مشخص است: گاهی مقصد پیش از آن‌که کودک علاقه‌اش را پیدا کند تعیین شده است.

در چنین موقعیتی، حضور کودک در یک کلاس هنوز پاسخ نمی‌دهد که او چقدر فرصت انتخاب داشته است. آیا می‌تواند از بخش دیگری از کار خوشش بیاید؟ آیا می‌تواند مدتی تماشا کند و بعد وارد شود؟ اگر نتیجه مطابق انتظار والد نبود، آیا آن تجربه همچنان ارزش دارد؟ این پرسش‌ها ادامه تحریریه بر موضوع گفت‌وگو هستند و برای سنجیدن فاصله میان علاقه کودک و انتظار بزرگسال پیشنهاد می‌شوند.

فرصت همیشه با نتیجه فوری همراه نیست

مهمان هنگام شرح یکی از تمرین‌های قصه‌سازی می‌پذیرد که نتیجه‌ها یکسان نیستند؛ گاهی صحنه‌ای موفق شکل می‌گیرد و گاهی حاصل کار ضعیف‌تر است. این نکته برای رابطه خانواده با فعالیت خلاقانه مهم است. اگر هر بازی باید فوراً به استعداد درخشان، اجرای دیدنی یا موفقیت قابل نمایش برسد، جای تجربه محدود می‌شود.

می‌توان پس از بازی به چیزهای کوچک‌تری توجه کرد: کودک چه چیزی به داستان اضافه کرد؟ کجا نظرش عوض شد؟ از کدام نقش فاصله گرفت و به چه نقشی نزدیک شد؟ پاسخ‌ها توصیف همان تجربه‌اند. لازم نیست از یک بار بازی، درباره شخصیت کودک یا آینده شغلی او نتیجه بگیریم.

آنچه از کودکی همراه می‌ماند

در بخش دیگری از گفت‌وگو، مهمان شعرهایی را به یاد می‌آورد که در کودکی آموخته است. او این خاطره را به علاقه بعدی خود به شعر و نمایش پیوند می‌دهد. روایتش درباره زندگی خودش است؛ نمی‌توان وعده داد که هر کودکی با شنیدن شعر به هنر علاقه‌مند خواهد شد. با این حال، مثال او نشان می‌دهد چرا فرصت‌هایی که در زمان خودشان معمولی به نظر می‌رسند، ممکن است در داستان شخصی یک فرد جای ماندگاری پیدا کنند.

از این منظر، شعرخواندن یا بازی مشترک لازم نیست از ابتدا پروژه کشف استعداد باشد. خانواده می‌تواند چیزی را که در اختیار دارد وارد رابطه کند: یک قصه آشنا، یک کیف، چند لباس یا زمانی برای همراهی. سپس به واکنش و انتخاب کودک توجه کند. این توجه، ادامه عملی همان تأکیدی است که مهمان بر فراهم‌کردن بستر دارد.

یک شروع کوچک و قابل تغییر

برای تبدیل این بحث به فعالیت، می‌توان یک موقعیت روزمره کم‌تنش را انتخاب کرد؛ مثلاً آماده‌شدن برای یک گردش خیالی. این مثال پیشنهاد تحریریه است. کودک می‌تواند تصمیم بگیرد چه کسی همراه است، چه چیزی باید برداشته شود و داستان از کجا شروع شود. بزرگسال هم نقشی می‌گیرد و پاسخ می‌دهد، بدون آن‌که پایان را از قبل ببندد. اگر کودک نخواست ادامه دهد یا نقش دیگری خواست، همان انتخاب می‌تواند مسیر بازی را تغییر دهد.

در این فعالیت، هدفی که می‌توان به‌روشنی دید، مشارکت است: چه کسی فرصت پیشنهاد دارد و پیشنهادش چه تغییری در بازی ایجاد می‌کند؟ این پرسش مشخص‌تر از قضاوت درباره بااستعدادبودن یا نبودن کودک است. گفت‌وگوی دی‌تاک از دل تجربه نمایش به همین مسئله می‌رسد: وقتی بزرگسال امکان و همراهی فراهم می‌کند، کودک فرصت بیشتری دارد تا سهم خودش را در تجربه پیدا کند.

مطالب مرتبط