دکتر دریادارکودکی، روایت و تجربهٔ انسانی

نوشته‌ها

مسئولیت در بازی گروهی چگونه تمرین می‌شود

تحریریه دی‌تاک

فهرست و اندازهٔ متن

چند کودک می‌خواهند با هم یک نمایش بسازند. هر کدام ایده‌ای دارند، اما صحنه برای جلو رفتن به تصمیم‌های مشترک نیاز دارد: داستان از کجا شروع شود، چه کسی کدام نقش را بگیرد و وقتی دو پیشنهاد با هم سازگار نیستند، چه کنند؟ در گفت‌وگوی دی‌تاک، مهمان از همین کارهای ملموس برای توضیح مسئولیت در گروه استفاده می‌کند.

او در کلاس، محور هدایت را هر بار به یک نفر می‌سپارد. کودکان در گروه‌های کوچک درباره ایده‌ها حرف می‌زنند و یکی مسئول پیش‌بردن داستان و تقسیم نقش‌ها می‌شود. اندازه گروه‌ها در روایت او نمونه است، اما سازوکار اصلی روشن است: مسئولیت باید در کاری که همان لحظه انجام می‌شود معنایی داشته باشد. اگر کودک مسئول یک بخش است، تصمیمش باید در ادامه بازی اثر بگذارد.

نوبت هدایت و نوبت همراهی

چرخش هدایت باعث می‌شود افراد همیشه در یک جای ثابت نمانند. کودکی که امروز ایده‌اش محور صحنه است، در موقعیتی دیگر باید پیشنهاد هم‌گروهی‌اش را بشنود. مهمان این جابه‌جایی را فرصتی برای پذیرفتن مسئولیت و شنیدن دیگری می‌داند.

در ادامه گفت‌وگو، مسئله به تمرین نقش پیوند می‌خورد. در این بحث، گاهی کودکان با این پیام روبه‌رو می‌شوند که هنوز کوچک‌اند یا چیزی نمی‌دانند؛ در حالی که یک نقش واقعی در بازی می‌تواند فرصتی برای انجام‌دادن و آزمودن ایجاد کند. این صورت‌بندی به گفت‌وگو بُعد دیگری می‌دهد: سپردن مسئولیت با واگذاری عنوان تمام نمی‌شود. باید فرصتی هم برای عمل‌کردن وجود داشته باشد.

اختلاف بخشی از روایت کلاس است

مهمان کلاس را جمعی همیشه هماهنگ توصیف نمی‌کند. کودکان گاهی پیشنهاد هم را نمی‌پذیرند، توجهشان جای دیگری است یا از همکاری هم‌گروهی‌شان ناراضی‌اند. او از مداخله مربی برای یادآوری نوبت هدایت و ادامه کار می‌گوید. همین جزئیات، بحث را از توصیه کلی درباره خوب‌بودن کار گروهی به یک موقعیت واقعی نزدیک می‌کند.

با این حال، در بازنویسی آموزشی باید میان پذیرفتن یک تصمیم مشترک و اطاعت بی‌قید فاصله گذاشت. این ملاحظه تحریریه است: کودک باید بتواند درباره نقشی که نمی‌خواهد یا موقعیتی که برایش ناراحت‌کننده است حرف بزند. مسئول گروه نیز لازم است صدای دیگران را بشنود. وجود یک هدایت‌کننده می‌تواند به هماهنگی کار کمک کند، اما به‌خودی‌خود مسئله کیفیت همکاری را حل نمی‌کند.

برای دیدن کیفیت همکاری، می‌توان پرسش‌های مشخص‌تری داشت. آیا پیش از انتخاب داستان، دیگران هم فرصت پیشنهاد پیدا کردند؟ آیا مسئول گروه می‌تواند توضیح بدهد چرا نقشی را به کسی سپرده است؟ اگر یکی از اعضا کنار کشید، گروه راه دیگری پیدا می‌کند؟ این پرسش‌ها پیشنهاد تکمیلی‌اند و نباید به‌عنوان متن دقیق روش مهمان معرفی شوند.

مربی هم باید کارش را ببیند

بخشی دیگر از گفت‌وگو، جهت مسئولیت را به سوی بزرگسال برمی‌گرداند. مهمان از نامه‌ای یاد می‌کند که در دوره‌ای از کارش دریافت کرده و مضمون آن را درباره دیدن اجرا، نقدکردن خود و گفت‌وگو با گروه بازمی‌گوید. اهمیت این خاطره در جزئیات حرفه‌ای آن است: کار با پایان اجرا تمام نمی‌شود. چیزی که روی صحنه رخ داده باید دوباره دیده و درباره‌اش فکر شود.

در یک کلاس هم همین پرسش می‌تواند متوجه مربی باشد: موقعیتی که طراحی کردم چه امکانی به کودکان داد؟ آیا خودم فرصت تصمیم را از آن‌ها گرفتم؟ آیا همیشه به چند نفر مشخص توجه کردم؟ این‌ها برداشت‌های تحریریه از پیوند دو بخش گفت‌وگو هستند. وقتی از کودک مسئولیت خواسته می‌شود، کیفیت حضور و مداخله بزرگسال هم نیازمند بازبینی است.

یک گفت‌وگوی کوتاه پس از بازی

برای ادامه عملی این ایده، گروه می‌تواند پس از یک صحنه کوتاه به تجربه همان صحنه برگردد. هر نفر از یک تصمیم بگوید که در آن سهم داشته و یک بخش را نام ببرد که دفعه بعد می‌خواهد تغییر کند. این پیشنهاد تکمیلی، جای نمره‌دادن کلی به کودک را با توصیف یک عمل مشخص عوض می‌کند. گروه می‌بیند چه کاری انجام شده و در نوبت بعد چه امکان تازه‌ای دارد.

نمایش در این گفت‌وگو از مسیر همین کارهای کوچک به موضوع مسئولیت می‌رسد: ایده‌دادن، شنیدن، تصمیم‌گرفتن، ادامه‌دادن و بازبینی. نقش مربی نیز در کنار آن دیده می‌شود؛ کسی که موقعیت را می‌سازد و لازم است اثر تصمیم‌های خودش را بررسی کند. چنین خوانشی، هم سهم کودک را جدی می‌گیرد و هم از مسئولیت بزرگسال غافل نمی‌شود.

مطالب مرتبط