گروه چگونه در ما ادامه پیدا میکند؟
تحریریه دیتاک
فهرست و اندازهٔ متن
پایان یک گروه همیشه به معنای پایان اثر آن نیست. داوود کیانیان هنگام یادآوری سالهای کار در گروه تئاتری پارت، از عادتی سخن میگوید که پس از آن دوره هم همراهش مانده است: میل به مطرحکردن نوشته با دیگران، خواندن در جمع و پیشبردن تجربهای مشترک. در این روایت، گروه فقط نامی برای مجموعه اجراها نیست؛ شکلی از زندگی و کار است که رد خود را در انتخابهای بعدی باقی گذاشته است.
او توضیح میدهد که پیش از تشکیل گروه نیز تئاتر کار میکرد، اما در مقطعی احساس کرد همکاریهای موجود چیزی کم دارند. به جمعی نیاز داشت که دغدغهای مشترک را با تئاتر به تجربهای واقعی تبدیل کند. تفاوت این دو وضعیت برای او در تداوم رابطه و امکان کارکردن بر یک مسئله مشترک بود.
کار مشترک و عادتهای ماندگار در روایت کیانیان، گروه جایی است که خواندن، نوشتن و ساختن از رابطه با دیگری جدا نمیمانند. او هنوز دوست دارد نوشتهاش را با کسی در میان بگذارد یا کاری را همراه دیگری پیش ببرد. این میل، بخشی از نتیجهای است که خودش به سالهای زندگی گروهی نسبت میدهد.
برای فهمیدن چنین اثری لازم نیست هر محصول گروه را فهرست کنیم. میتوان به شیوه کار توجه کرد: اینکه ایده چه زمانی از خلوت بیرون میآید، اختلاف چگونه وارد بحث میشود و حضور دیگران چه تغییری در تصمیم میدهد. اینها پرسشهای تحریریه درباره ردِ یک تجربه جمعیاند؛ نه نتیجهای که درباره همه گروهها از پیش بدانیم.
رقابت همراه با کمک کیانیان از دو گروه تئاتری در مشهد یاد میکند که با یکدیگر رقابت داشتند و هنگام نیاز به هم کمک میکردند. در روایت او، پیشرفت یک جمع مستلزم حذف جمع دیگر نبود. همین خاطره امکان میدهد رابطه میان هویت گروه و ارتباط با بیرون را دقیقتر ببینیم.
داشتن دغدغه مشترک میتواند اعضا را کنار هم نگه دارد، اما آن دغدغه قرار نیست جهان را به خودی و بیگانه تقسیم کند. کمککردن به گروه دیگر یا شنیدن تجربه آن، لزوماً هویت گروه خود را از بین نمیبرد. این برداشت تحریریه از کنار هم گذاشتن بخشهای گفتوگوست؛ شرح یک قانون ثابت برای موفقیت کار جمعی نیست.
هشداری از درون تجربه بخش مهم روایت، جایی است که کیانیان گروه را بیعیب تصویر نمیکند. او از خطر بستهشدن جمع به روی دیگران، درستدانستن انحصاری نظر خود و قطع تبادل تجربه سخن میگوید. مهمتر اینکه نمونهای از این تغییر نگاه را در تجربه خودشان هم میبیند و از بازنگری بعدی حرف میزند.
این قید را نمیتوان از ستایش او از گروه جدا کرد. همان رابطهای که امکان یادگیری و همراهی میسازد، ممکن است به مرزی تبدیل شود که پرسش تازه از آن عبور نکند. برای همین، پرسش درباره کیفیت یک گروه تنها این نیست که اعضایش چقدر به هم نزدیکاند. باید دید در برابر اختلاف درونی و تجربه بیرونی چه میکنند.
چیزی که میتوان نگه داشت در پایان این روایت، ارزش کار جمعی با امکان نقد خود همراه میشود. کیانیان از اثر عمیق گروه در زندگیاش سخن میگوید و در عین حال، اشتباههای آن را قابلدیدن نگه میدارد. این دو بخش، تصویر انسانیتری از یک تجربه طولانی میسازند؛ تصویری که هم تعلق در آن هست و هم امکان فاصلهگرفتن و دوباره اندیشیدن.
از اینجا میتوان پرسشی را به جمعهای خودمان برد: بعد از یک دوره همکاری، چه عادتی در ما باقی مانده است؟ بهتر شنیدن، بهاشتراکگذاشتن ایده و پذیرفتن نقد، یا اطمینان بیشتر به اینکه فقط ما درست میفهمیم؟ پاسخ را باید در رفتار و رابطه واقعی جستوجو کرد. نام گروه و خاطره موفقیتهایش، بهتنهایی کافی نیستند.