دکتر دریادار

نوشته‌ها

فیلمی با حضور کودک، لزوماً برای کودک نیست

تحریریهٔ دی‌تاک

در گفت‌وگوی گوهر خیراندیش با دکتر دریادار، یک تمایز مهم مطرح می‌شود: کودک ممکن است در مرکز داستان باشد، اما مخاطب اصلی اثر بزرگسال باشد. از همین فاصله می‌توان پرسشی برای انتخاب و تماشای اثر ساخت؛ نه اینکه صرف دیدن یک بازیگر کودک را نشانهٔ مناسب‌بودن فیلم بدانیم.

سه پرسش متفاوت

موضوع فیلم چیست؟ داستان از نگاه چه کسی روایت می‌شود؟ و اثر برای چه مخاطبی ساخته شده است؟ پاسخ این سه سؤال همیشه یکسان نیست. اثری دربارهٔ دشواری‌های زندگی یک کودک می‌تواند عمدتاً با بزرگسالان سخن بگوید. در مقابل، داستانی بدون شخصیت انسانی کودک هم ممکن است برای مخاطب کودک طراحی شده باشد.

این تمایز، ارزش هنری فیلم را تعیین نمی‌کند. بحث این نیست که یکی خوب و دیگری بد است؛ مسئله، تناسب یک تجربه با مخاطبی مشخص است. عنوان، تصویر روی پوستر و خاطرهٔ خوش والد از فیلم، همهٔ اطلاعات لازم برای این تصمیم نیستند.

پیش از تماشا، در جریان تماشا

برای یک بررسی خانوادگی می‌توان از معرفی معتبر اثر و محتوای آن شروع کرد؛ سپس واکنش و پرسش خود کودک را هم جدی گرفت. ممکن است بخشی که برای بزرگسال عادی است، برای کودک نامفهوم یا ناخوشایند باشد. همراهی در تماشا به معنای امتحان‌گرفتن یا توضیح‌دادن پیوسته نیست؛ یعنی راه پرسیدن و متوقف‌کردن باز بماند.

از یک واکنش نیز نباید نتیجه‌ای همیشگی دربارهٔ کودک گرفت. اگر ادامهٔ اثر را نمی‌خواهد، لازم نیست همان لحظه ثابت کند چرا. تصمیم دربارهٔ یک فیلم، فرصتی برای شناخت همین تجربه است؛ نه آزمونی برای سنجش شجاعت یا سلیقهٔ او.

از «کودک در قاب» به «کودک در جایگاه مخاطب»

برای ادامهٔ پرسش، دو موقعیت فرضی را کنار هم بگذاریم. در فیلم اول، کودکی شخصیت اصلی است، اما شوخی‌ها، مسئلهٔ داستان و اطلاعات لازم برای فهم آن عمدتاً به زندگی بزرگسالان مربوط‌اند. در فیلم دوم، شخصیت اصلی بزرگسال است، ولی روایت به پرسشی نزدیک می‌شود که کودک می‌تواند آن را دنبال کند. حضور بازیگر کودک به‌تنهایی تعیین نمی‌کند کدام اثر برای مخاطب کودک مناسب‌تر است.

این مقایسه مجوز تعیین ردهٔ سنی از روی یک خلاصه نیست. مقصود، روشن‌کردن چیزهایی است که هنگام معرفی اثر باید جدا نامیده شوند: شخصیت داستان، مخاطب موردنظر سازنده و تجربهٔ تماشاگر واقعی. ممکن است این سه به هم نزدیک باشند یا نباشند. گفت‌وگوی گوهر خیراندیش ما را به همین فاصله حساس می‌کند، نه به ساختن فهرست قطعی فیلم‌های خوب و بد.

پس از تماشا، به‌جای امتحان پیام

در یک گفت‌وگوی فرضی پس از فیلم، بزرگسال می‌پرسد «فهمیدی باید با دیگران مهربان باشیم؟» و منتظر تأیید می‌ماند. پرسش دیگری هم ممکن است: «کدام بخش برایت ماند؟» پاسخ کودک شاید با برداشت بزرگسال فرق داشته باشد؛ ممکن است دربارهٔ صدایی، یک دوستی یا صحنه‌ای مبهم حرف بزند. در این صورت، چیزی دربارهٔ تجربهٔ او می‌فهمیم که از تأییدکردن پیام مورد انتظار به دست نمی‌آمد.

این پیشنهاد، روش آزمایش‌شدهٔ درمانی نیست. هدف آن است که معرفی فیلم جای تجربهٔ تماشاگر ننشیند. کودک هم لازم نیست پس از هر تماشا گزارشی بدهد؛ گفت‌وگو دعوت است، نه هزینه‌ای که باید برای دیدن اثر بپردازد.

معیار پرسش، نه حکم دربارهٔ همهٔ آثار

از این یادداشت می‌توان یک تمایز نگه داشت: اثری که «دربارهٔ کودک» است و اثری که «برای کودک» ساخته شده، لزوماً یک کار نمی‌کنند. برای تصمیم واقعی، خود اثر، موقعیت تماشا و اطلاعات قابل اتکای مربوط به آن مهم‌اند. تعبیر تبلیغاتی «خانوادگی» یا خاطرهٔ خوش بزرگسال از یک فیلم، جای این بررسی را نمی‌گیرد.

مطالب مرتبط